مرتضى مطهرى

364

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

يا « اتحاد قوه و فعل در حركت » ، و فرقى كه ميان اين دو تقرير و تفسير است اين است كه فلاسفهء ماديت تحولى يك مطلب پخته را با بيان خام و نارس و نارسايى تقرير نموده‌اند . آرى ، داستان دراز « تز - آنتى تز - سنتز » همان يك جملهء كوتاه « اتحاد قوه و فعل در حركت » مىباشد و راههاى دور و درازى كه فلاسفهء مادى در اين وادى پيموده و ارمغانهاى تر و تازه و تازه‌ترى كه در هر بازگشت به همراه خودشان آورده و در پرده‌هاى مختلف در معرض نمايش گذاشته‌اند به طور شگفت آور به اندازه‌اى با همديگر ضد و نقيض هستند كه در حقيقت نظامى از بى نظامى تشكيل داده‌اند . همين اندازه كه از رشتهء سخن ويژهء اين مقاله دور نشويم به نتيجهء منطقى اين سخن پرداخته و در موضوع سه اصل نامبرده ( عينيت ، ثبات ، استحالهء اجتماع ضدين ) كه ديالكتيك نفى مىكند نكاتى را كه در مقاله‌هاى گذشته نيز روشن شده ياد آورى مىكنيم . اولًا انتفاء عينيت كه دانشمند مادى مىگويد ، درست است ولى اين سخن را در مورد مادهء خارجى و تركيبات وى مىتوان گفت نه در مورد علم و ادراك ، زيرا ما در مقالهء 3 ( علم و ادراك ) به ثبوت رسانيديم كه علم و ادراك خاصهء تحول مادى را ندارند و هر صورت ادراكى از هر صورت ادراكى ديگر كاملًا جدا مىباشد و غريزهء دانش و انديشه سازى ما خود گواه اين نظر است و البته دانشمند ديالكتيك نيز همين غريزهء انسانى را داراست و هيچگاه وجدان درّاك وى حاضر به پذيرفتن حقيقت سخن خودش نيست زيرا در همين بيان و تخاطب دلش مىخواهد كه عين مقصد خود را به ما ( مخاطب خود ) برساند نه غير او را ، دلش مىخواهد كه ما عين مقصد او را بپذيريم نه غير او را ، وجدانش گواه است كه مطلبى را كه امروز تقرير مىكند همان است كه ديروز فهميده و همان است كه پريروز جزو مجهولات بود . عينيت به طورى لزوم عمومى با مفاهيم دارد كه حتى سلب عينيت نيز بعينه اثبات عينيت است ( تأمل شود ) . و ثانياً ثبات را كه ديالكتيك نفى مىكند ، چنان كه در عينيت گفته شد ، در ماده درست مىباشد نه در صورت علميّهء تصورى يا تصديقى . راستى اينان در قضاياى سپرى شدهء تاريخى و در بيوگرافى گذشتگان و پيشينيان چه مىپندارند ؟ آيا همه چيز براى انسان مجهول است ؟ حتى خود اين قضيه نيز مجهول است ؟ آيا همه چيز در ادراك انسان نسبى و متغير است حتى خود اين چيز ؟ شايد ما با روش متافيزيك فكر مىكنيم و سخن اينان را نمىفهميم ( چنان كه مىگويند ) ؟ ولى در اين فرض آيا فكرهايى داراى عينيت و ثبات پيدا نشد ؟ و آيا در اين صورت يك دسته فكر داراى عينيت و ثبات و يك دسته فاقد وصف عينيت و ثبات پيدا خواهد شد ؟ ! يعنى فكر مىتواند هم با اوصاف ماده و هم بى آنها موجود